گاهي كه ماه به شاخه گير مي كند - امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه)
  • امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه) ( به مناسبت يک خبر )

  • امروز راادامه دادم با کار گردانی رضا ضیایی دوستان در تله فیلم زندگی روی اسفالت .در ان فیلم بازی میکنم. فیلمنامهی اصلی را دوستم  پور علی محمد نوشته که البته باز نویسی شده.

    من بودم و امیر اقایی و لاله ی اسکندری و تابلوهای مریم عذرا که در زیر زمین  همراه ما دود میخورد و عرق میریخت.ما پشت به دور بین بودیم .در میان نقاشی های صورت مریمی که عذرا بود وزیر زمینی که صاحبان فعلی ان  که انها هم برای خراب شدن کل ساختمان وتبدیل ان به یک برج اهریمنی دیگر له له می زدند و عرق می ریختند. فروش یک جای ساختمانی متعلق به اواخر قاجار و اوایل پهلوی که یتیم مانده است مانند خود ملت بسیار بیشتر ااجاره دادن به عنوان لوکیشن سود دارد. اما خوب گاهی اسمن و ظاهرن میراث ویا .... مزاحم هستند. حتی گاهی طمعی که فاجعه های اقتصادی همین یکی دو سال ان را به عرش اعلا رسانیده و دندان های مردم شریف پرور را چنان تیز کرده که دیگر زیر گونه های گرگها ، شغال ها و سگ ها از هم شناخته نمی شوند.

    ساختمان یک شاهکار معماری دوره ی پهلوی اول بود که نه شانه هایی از قاجار به همراه داشت . در ان میانه ی( ضبط میکنیم ها )و تنظیم نور ها و چیدمانها توانستم سری به اندک بقایای کتابخانه ی صاحب اصلی و مفقود انجا بیندازم.در میان کتاب ها جندین جلد مشروح گزارش های مذاکرات دوره ی شانزدهم مجلس شورای ملی بود یعنی با احتساب دوره های دو-سه ساله ی مجلس شورا ی ملی در نظام ستم شاهی که اجازه نمی داد نماینده و صندلی چندان به هم عادت کنند .حدود سی و پنج شش سال بعد از مشروطه .

    خدای من خانه متعلق به اواخر قاجار و اوایل پهلوی اول بود. اما این نکته برای کمتر کسی جالب امد. حتی ان که نام  زرکوب روی  مجلدا ت مذاکرات  به نام فولاد وند بود .کسی که بن بست  ان محل به نام او مانده بود و از اعضای مجلس ملی ان دوران ( حال در هر سمتی  )

     بگذریم ..در حقیقت ما در یک موزه ی زنده از دیدگاه معماری و حتی دارای اندک اشیای به جا مانده و در شکم عتیقه فروش های داخل و خارج نرفته بودیم. خدای من ان جا با ویرانی سر سوزنی فاصله داشت .در انتهای ان بن بست  می شد که چه خبر ها باشد  در روز های هفته برای دانش اموزانی که باید با استفاده  ودیدن  و باز دیدن از دیروز تحریف نشده و کم دروغ ، امروز و فردای خود و همه را بسازند.

    در این فکر ها بودم که دستی به شانه ام خورد و گفت : خسته نباشی امروز اخرین روز این لوکیشن بود .از فردا....

    دیگر چه فرق می کرد . ان بن بست  نزدیک چهار راه حقوقی بن بست مانده بود و راننده ای برای من بوق می زد تا مرا از بن بست ببرد . اما به کجا . به کدام بن بست دیگر؟

    کار گردان پیشانی مر ابوسید و کفت بازی کامل بود تنها نگرانی از پلان هایی بود که ممکن بود ادم محترم پخش ان ها رادر بیاورد . گویا فاصله ی دست من با بازیگر مونث کار در چند ثانیه  کمتر از چهل سانتیمتر شده بو د . و این خیلی فرق خواهد کرد .به قیمت از دست رفتن یک سکانس ، یک پلان ، ساعتها و روزها رنج و سختی و حتی نابودی کل فیلم .اری کلی توفیر داشت.

    یک دلال بلند بلند در باره ی متراژ خانه برای خریدن و کوبیدن احتمالی حرف مزد و چانه می کشید. : اره حاج خانم .هزار متر .حالا ده متر بالا یا پایین.توفیر چندانی نمی کنه .ماشا الاه انقدر ها هست که راضی بشن .خرابش میکنیم ایشالاه



    نويسنده: سيدمهرداد ضيايی | تاريخ ارسال: 1386/5/21 ساعت: 06:03 | + نظردهيد(3) | ترك بك(0)
  • مطالب پیشین

  • پستی در خدمت اهداف عاليه يا چگونه میشود کارگردان شد
    بيضايی٬دفتر الاهيات عابر گمنام و مطرب زشت رو
    بازی روانپزشک در اخرين روزهای قصر ياقوت سرخه حصار
    تياتر بانو در يک شب معمولی
    روز از نو ٬دريغ از ديروز نو
    اگر بخوای خودتو بکشی مثل سک می کشمت یا پریدخت چقدر تیره بخت است.
    فلسفه ی چربیها ی اضافه (۱)
    روزی ،‌عکسی ، سخنی
    اميد را می شد فهميد .؟ داشت ؟‌برداشت؟ کاشت ؟
    یاد داشت های پشت صحنه ی سریال پریدخت (یک)
    جای دوست کجاست؟ جای دشمن کجا ؟‌جای عشق ما کجاست ،‌اشنای هر روز ها؟
    در حاشيه ی يک ياد داشت
    ياد داشتی برای راه بی پايان
    دگرديسی نيايشگاه (۲)
    مسجد ايرانی يا دگرديسی نيايشگاه (۱)
    واژه های روز در شب
    امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه)
    از امدن و رفتن من سودی .....چيستی ها(چيستی جهان مجازی وب-ديباچه)
    Untitled