| X Close | ||
| گاهي كه ماه به شاخه گير مي كند - ياد داشتی برای راه بی پايان | |
|
به نام خدا { یک یاد داشت بی پایان کوتاه نیمه تله ویزیونی } در میانه ی ضرب الاجل های گوناگون ، به چند پدیده ی بی ربط به هر گونه ضرب الاجل و حتی موضوع ضرب الاجل ها فکر میکنم درست مانند کسی که در استانه ی تیر باران و یا حتی کشیده شدن به دار مجازات چند منظوره ( عبرت گرفتن سایر اراذل و اوباش وشهروند نماها در سوئ استفاده نکردن از سهمیه بندی بنزین و نیز هر موجود مونث ایرانی که با پوشاک خود اب به اسیاب دشمنان ما در همه ی دنیا و ما فیها و حتی جهان ها و کرات و منظومه های دیگر می ریزند و خلاصه بهره وری چند جانبه از هر مجازات تعزیری و تعلیقی و تنزیهی و حتی تحبیبی و ارشادی) به خاطره ای دور در کودکی های دور و نزدیک اندیشه میکند و می کوشد پاره هایی غایب و مجهول و بی پاسخ از هزار پاره ی زندگی را دوباره چیدمان کند برای پاسخی که تا چند لحظه دیگر هیچ معنایی نخاهد داشت جز تنی که مانند زندگی چند پاره شده و گردنی که چون زندگی شکسته و بسته است. مثال اعلایش را در باره ی شاه سلطان حسین صفوی شنیده اید که در استانه ی یورش کرورها افغان و ایرانی گرسنه ینان و خون و غریزه و حتی ازادی به ظرایف و دقایق نظر و مباحثات و اختلاف ارای برخی عالمان در باب اجنه و قضایای دیگر می پرداخت ، شنیده یا خوانده اید. من هم در میانه تمام کردن بخشی از تصحیح یک نسخه ی خطی حماسی دینی ی عامیانه مربوط به چند سده پیش ، و نوشتن بخش چندم یک نمایشنامه ی رادیویی که باید تا اخر مهر نمام شود و نوشتن یکی دو سینا÷س فیلمنامه برای تهیه کنندگانی که زمان چندانی برای هیچ کاری ندارند ، باید در بارهی راه بی ÷ایان هم یادداشتی بنویسم و یعنی برای نشریه ی بعد ها وزین سینما پویا و یعنی به اصرارو سماجت قنبر دوست نادیده و همکار روزنامه نویس ، ولابد که باید بسیار حرف های تکراری را تکرار نکنم که در برخی یاد داشت ها و مصاحبه ها به طور اعم و اخص در باره ی را ه بی پایان و راه های بی پایان دیگر گفته ام و نوشته ام.بگذریم که راه بی پایان نام مناسبی نبود .با این که وازه ها و بیش از انها نام ها گرسنه ی معانی هستند ، تشنه ی اختلاف و سوئ برداشت و نا معنا گری و کج فهمی نیز هستند و این سرشت دیالکتیکی زبان است که بر دوش خود در تاریخ وپیش از تاریخ نیز میکشد .باز گردید به افسانه های افرینش زبان در اساطیر به ویژه شرقی و ایرانی و حتی توراتی که اختلاف زبان یکی از ضعف های سرشتین انسان در برابر خودشان و افریدگار است تا به راحتی جانشین او در زمین نباشند. اما نام ها که برای شکستن این سرشت متناقض زبان گویا افریده شد و از اساطیر تاادیان هاله ای از رمز و تقدس داشته است گره ی از کلاف شناخت بشر نگشود .دست کم انگونه که بشر نیاز داشت تا هم روح ها را به نزدیک کند هم ناموسی برای خاقت فراهم نماید .نه nomos نه name نه .......اما این در فشانی ها و اظهار فضل ها چه دخل داشت به سریال تی وی جناب ضرغامی؟ راه بی پایان از جمله عباراتی ست که پس از انقلاب سر نوشتی شبیه معادل های خود در دیگر جوامع انقلاب زده یافت. از سویی مانند چراغ چشمک زنی توده را متوجه می کرد که کارهای ی بسیار هست که هنوز در این راه بی پایان بر زمین مانده است و بی راهبری و هدایت حکومت ملت کوله بارش را هیچ گاه به منزل مقصود نخواهد رساند و رنگ اسایش دنیوی و اخروی را نخواهد دید و تمام مشکلات ناشی از بی توجهی مردم و نادانی و سستی ناشی از حکومت های و تربیت های گذشته و دشمنی همه ی جهان است مگر خلاف ان توسط مراجع ذی صلاح شناخته و از سوی رسانه های معتمد به عموم اعلام شود. راه بی ÷ایان در این ادبیات راه را بر هر گونه انتظاری و تقاضای حقوق و عمل به تکالیف دو طرفه را نابود و بی معنی میکند زیرا که در راه بی پایان مشکل از هر جای دیگری ست جز خود ما.بنا براین خواستن و دانستن و پرسیدن سد راه به پایان رساندن راه بی پایان است. این در حالی ست که در تمام این مجموعه درون مایه به مشکلات خود و نه بیگانه ،و خلاصه راهی ست که ما بی پایانش مکنیم یا می خواهیم. وگر نه راهی نیست که بی پایان باشد .و اگر هست چاره ای دارد که تا از بی چا ره گی خود بگذریم . باری ........بسیار اابطیل گفتیم که نگوییم مثلن از این سریال چه احساسی داشتی و در نقشت چگونه فرو رفتی و یک خاطره ی قابل چاپ بگو از پساپشت سریال و بعد هم یک سرود بی حرکات موزون مشکوک بخان و شیرین کار یاخر و تشکر از همه حتی برخی مامورین که گاهی چقدر شگفت انگیز در کوچه و خیابان با ما برخورد و به عباراتی با کل و جزئ گروه همکاری می کردند.اگر عمر کفایت کند و ناشری نه از سر کیفیت نوشته بلکه از روی اندازه ی شهرت و انگشت نما شد ن و تعداد امضا گیرندگان قمار شبه فرهنگی کنند و چند بند کاغذ بی یارانه ( از شدت لطف و عنایت وزارت ارشاد به مقوله ی کتاب) خرج کنند ، نقش هایی را که در این پانزده سال بازی کرده ام تا با دستمزدشان خودم کتاب هایم را بی منت ناشر جماعت چاپ کنم ، خودش به صورت کتابی در خواهد امد تا در مثلن سه هزار سخه جان بگیرد( وداستان راه بی پایان یکی از فصول ان کتاب خواهد بود).هر چند همه ی این خیالات در برابر بررسی های چند ماهه تا چند ساله و با ممیزی از از چند پاراگراف تا چند فصل تا کل کتاب و حتی ممیزی نویسندهراه بی پایانی بیش نیست.در مجال تنها به یک لوکیشن را به یاد می اورم . در یکی از فرعی های محمودیه . صاحب ان خانه هر چند دقیقه تمام پرده های خانه ی تریبلکس خود را وارسی می کرد تا کوچکترین پارگی و نخ کشیدگی در انها را به روی ما بیاورد و برای نگرفتن خسارت منتی بگذارد ان هم در لوکیشنی که هر روز سه میلیون تومان بابت اجاره دادن ان در یافت می نمود. دانستم این صاحب لوکیشن عزیز وارد کننده ی بیش از نیمی از یکی از قطعات اتومبیل ها به ایران است. قطعه ای که با وارد نکردن ان هزاران کارگر و تکنسین و کارگاه و کراخانه ی ایرانی با ساختن ان در وطن رونق می گرفتند .از قطعه بگذریم .شنیدم کهصاحب لو کیشن شریف بر فروختن خانه ی پنج میلیاردی خود به اندازه ی یک میلیارد بیشتر چانه می زند.با این که چند ماه پس از ان روزها در پارسال قیمت مسکن با رشد سی الی پنجاه در صدی مواجه شد کاری نداریم (هیجان صاحب خانه در این روزها و بد بختی تهیه کننده و فشار بیشتر به عوامل ،ناشی از این افزایش اجاره در لوکیشن را هم فراموش کنید)نکته چیز دیگری ست .د رهمان زمان کل بودجه رسمی تیاتر در این کشور بنا بر اعلام منابع رسمی حدود پنج میلیارد تومان برای کل کشور ایران بود.بعنی سهم هر ایرانی از تیاتر به عنوان یکی از مهم ترین شاخص های پذیرفته ی جهانی در توسعه ی فرهنگ یک جامعه ، کمتر از کمتر از هزار تومان در سال . در حوزه ی کتاب وضعیت بسیار شگفت تر بوده است. سهم هر ایرانی از کتاب در سال چیزی حدود هشتصد تومان.در همان زمان مصاحبه ی رییس اداره ی کتاب در این باره که همین بودجه را کافی و تلویحن زیاد میدانست در همشهری درج شد.اما امروز با نرخ تورمی کههیچ کس رقم واقعی ان را اعلام نمی کند، سهم تیاتر و کتاب و سایر شاخص های فرهنگی برای کل ایران با هفت هزار سال سابقه ی تمدنی چه نسبتی با یک خانه در یکی از فرعی های یکی از خیابان های شمال شهر پیدا کرده است?.در چنین احوالی برای نوشتن یاد داشتی در مورد راه بی پایان به شکل بی پایانی ، خسته و عبوس هستم. به امید نوشته ای شیرین از راهی که سر انجام پایان پذیرد. خداوند روح وقلب ما را ارام کند. امین سید مهرداد ضیایی نويسنده: سيدمهرداد ضيايی | تاريخ ارسال: 1386/8/1 ساعت: 07:08 | + نظردهيد(1) | ترك بك(0) پستی در خدمت اهداف عاليه يا چگونه میشود کارگردان شد بيضايی٬دفتر الاهيات عابر گمنام و مطرب زشت رو بازی روانپزشک در اخرين روزهای قصر ياقوت سرخه حصار تياتر بانو در يک شب معمولی روز از نو ٬دريغ از ديروز نو اگر بخوای خودتو بکشی مثل سک می کشمت یا پریدخت چقدر تیره بخت است. فلسفه ی چربیها ی اضافه (۱) روزی ،عکسی ، سخنی اميد را می شد فهميد .؟ داشت ؟برداشت؟ کاشت ؟ یاد داشت های پشت صحنه ی سریال پریدخت (یک) جای دوست کجاست؟ جای دشمن کجا ؟جای عشق ما کجاست ،اشنای هر روز ها؟ در حاشيه ی يک ياد داشت ياد داشتی برای راه بی پايان دگرديسی نيايشگاه (۲) مسجد ايرانی يا دگرديسی نيايشگاه (۱) واژه های روز در شب امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه) از امدن و رفتن من سودی .....چيستی ها(چيستی جهان مجازی وب-ديباچه) Untitled |
|
|
|