| X Close | ||
| گاهي كه ماه به شاخه گير مي كند - اميد را می شد فهميد .؟ داشت ؟برداشت؟ کاشت ؟ | |
|
امروز باران بارید و نبارید. حالا ولی وقتی نگاهش نمی کنی و در دل این شب تنها صدایش را می شنوی ، یکریز می بارد. مثل ستاره ای که وقتی مستقیم نگاهش می کنی از چشمت می گریزد و از خیالت گاهی و از آرزویت همیشه .این است که برای یافتن چشمک ستاره ، از گوشه ی چشم به ان نگاه می کنی تا فرار نکند. انگار که وانمود می کنی نگاهش نمی کنی. درست مانند کودکی که برای شنیدن اواز و بازی های تک نفره و گفتگوی درونی اش ،باید خودت را مشغول به چیزی دیگر نشان دهی . مشغول به هر چیز جهان ،جز کودک انسان که می خواند و در خیالش پرواز میکند . بی اجازه ترین و در ست ترین پرواز. اما وقتی با دنیا طرف هستی چه می کنی ؟. برای به دست اوردنش که مانند کودکی شرور و در عین حال خنگ رفتار می کند.کودکی جادویی که به تو توجه ندارد تا ارزوهایت را برآورد.در این دنیا چه چیزی هست که خودت را به ان مشغول کنی تا شاید درروزی و وقتی پیش بینی ناشدنی ،دنیا کمی از کام تشنه ی تو را برآ ورد. برای دیدن برق معجزه و نور خوشی در این جهان باید به کجا چشم دوخت ؟ این بار شایدنگاه کردن از گوشه ی چشم و درست به گوشه ی دنیا ،بایداز گونه ای دیگر باشد. گاهی به کدام اسمان نگاه کنیم ؟ چه نگاهی ؟ نکند نخست برای پیدا کردنش ، باید پرسش آن را پیدا می کردیم. پرسشی که بشود آن را راست و درست حفظ کرد و به دقت و دوباره از خود پرسید.وقتی فهمیدیم ، از جهان درون خویش می پرسیم .وقتی فهمیدیم از .....راستی فکر می کنیم پایانی برای فهمیدن و جود دارد؟زیر این آسمان برای همه چیز پایانی هست و زمانی . جز .... فهمیدن ، گویا...جز فهمیدن.
نويسنده: سيدمهرداد ضيايی | تاريخ ارسال: 1386/9/11 ساعت: 04:33 | + نظردهيد(1) | ترك بك(0) پستی در خدمت اهداف عاليه يا چگونه میشود کارگردان شد بيضايی٬دفتر الاهيات عابر گمنام و مطرب زشت رو بازی روانپزشک در اخرين روزهای قصر ياقوت سرخه حصار تياتر بانو در يک شب معمولی روز از نو ٬دريغ از ديروز نو اگر بخوای خودتو بکشی مثل سک می کشمت یا پریدخت چقدر تیره بخت است. فلسفه ی چربیها ی اضافه (۱) روزی ،عکسی ، سخنی اميد را می شد فهميد .؟ داشت ؟برداشت؟ کاشت ؟ یاد داشت های پشت صحنه ی سریال پریدخت (یک) جای دوست کجاست؟ جای دشمن کجا ؟جای عشق ما کجاست ،اشنای هر روز ها؟ در حاشيه ی يک ياد داشت ياد داشتی برای راه بی پايان دگرديسی نيايشگاه (۲) مسجد ايرانی يا دگرديسی نيايشگاه (۱) واژه های روز در شب امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه) از امدن و رفتن من سودی .....چيستی ها(چيستی جهان مجازی وب-ديباچه) Untitled |
|
|
|