گاهي كه ماه به شاخه گير مي كند - روزی ،‌عکسی ، سخنی
  • روزی ،‌عکسی ، سخنی

  • این عکس یا به قول روانشاد کسروی پیکره را در سال ۱۳۷۷ از کشتزار های حومه ی ورامین برداشتم.جایی که بنا بر اسناد و گفته های تاریخی میتواند و احتمال دارد ( بنا بر دلایلی که بیان  ان حوصله و سوادی بیش از این جا و احوال اکنون من می خواهد تا وقتی دیگر )همان نبرد گاه رستم وبرخی دشمنان درونی وبیرونی ایران زمین باشد که البته در جایی از پهنه ی ری یا همان استان راگا از ماد بزرگ پیش آمده .جایی که فردوسی از ان به عنوان خار ری یاد میکند .

    اما از ایتن حاشیه ی تاریخی که بگذریم باید گفت در این گوشه ی قلب ایران زمین یعنی راگا یا ری چه آمده است (جایی که اکنون ح.مخ اندر حومه اندر حومه است ( هرچند بنا بر گفته ی استاد حجاریان ، جایی که خود حمتن ایرا بود ، حاشیه شد و در سرتشیب بی شمار تاریخی چند بار متن را خراب و باز تخریب میکند ( مانند داستان انقلاب و هر انقلابی کهبا آرمان تخریب ، شعار سازندگی مدهد و بی نقشه و محاسبه ی تخریب در دانش مهندسی تخریب در هر جنگی ، دست به انهدام بی توقف می زند . انهدامی تا سرحد خودکشی تخریب چی ها.

    این بار اما آن دکل فشار قوی که جای گزین ، باد گیر ها ، آسیاب ها ،میل های راهنمای مسافران دروازه ی کویر مرکزی و...........حتی مزارع رز(انگور=مو)شده و لک لک های سرگردان را به خود راضی میکند و یکی از مهم ترین عوامل متعادل کننده ی زنجیره ی تغذیه ی این اکوسیستم کهن  و شکننده را محکوم به نازایی میکند . لک لک های نازا که در اساطیر و افسانه های خودمان پیام آوران ، نسل نو و فرزند نو بوده اند و سپس به غرب رفته اند و همین وظیفه ی اساطیری -افسانوی را ادامه می دهند . اما در این جا ، در زادگاه هرچیز ، چطور . این دکل گویای بسیاری چیز هاست در شکا فهای کشت زار که در دور سرنوشتشان مبهم می شود . در باره ی لک لک ها ، راگا ، کشتزار و. سخن خواهم نوشت .



    نويسنده: سيدمهرداد ضيايی | تاريخ ارسال: 1386/10/6 ساعت: 06:06 | + نظردهيد(0) | ترك بك(0)
  • مطالب پیشین

  • پستی در خدمت اهداف عاليه يا چگونه میشود کارگردان شد
    بيضايی٬دفتر الاهيات عابر گمنام و مطرب زشت رو
    بازی روانپزشک در اخرين روزهای قصر ياقوت سرخه حصار
    تياتر بانو در يک شب معمولی
    روز از نو ٬دريغ از ديروز نو
    اگر بخوای خودتو بکشی مثل سک می کشمت یا پریدخت چقدر تیره بخت است.
    فلسفه ی چربیها ی اضافه (۱)
    روزی ،‌عکسی ، سخنی
    اميد را می شد فهميد .؟ داشت ؟‌برداشت؟ کاشت ؟
    یاد داشت های پشت صحنه ی سریال پریدخت (یک)
    جای دوست کجاست؟ جای دشمن کجا ؟‌جای عشق ما کجاست ،‌اشنای هر روز ها؟
    در حاشيه ی يک ياد داشت
    ياد داشتی برای راه بی پايان
    دگرديسی نيايشگاه (۲)
    مسجد ايرانی يا دگرديسی نيايشگاه (۱)
    واژه های روز در شب
    امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه)
    از امدن و رفتن من سودی .....چيستی ها(چيستی جهان مجازی وب-ديباچه)
    Untitled