| X Close | ||
| گاهي كه ماه به شاخه گير مي كند - پستی در خدمت اهداف عاليه يا چگونه میشود کارگردان شد | |
|
تا چهار صبح برای دومین بار سیناپس یک تله فیلم را نوشتم.نام گروه مربوطه را فعلن نمیگویم.اما موضوع تله فیلم به انقلاب باز میگردد.به همان اندازه که حکومت در لفاف های فاخر نامگذاریش میکند سلطنت باخته گان هنوز پس از سی سال نامی برایش ندارند.هنوز نمی دانند به ان شورش بگویند یا آشوب ها یا اتفاقات پنجاه و هفت یا چیز دیگر.دست کم حکومت در این سال ها چیزهایی مانند شکوهمند با پسوند اسلامی و ترکیبات خوبی مانند ضد ستمشاهی و مانند این ها گذاشت.اما در محدوده ی تنگ سلطنت باخته ها حتی یافتن ترکیب دشوار است .اگر این از ان جهت باشد که دایره ی تحلیل های ذهنی و هوشبهر رضا پهلوی حتی از اح مدی نژاد هم کمتر و تنگتر و تاسف بار تر باشد باید گفت جمهوری اسلامی سالهای سال دوام خواهد داشت.اگر اح مدی نژاد نمونه ی بارز قدرت خارق العاده ی بشر برای نفهمیدن و در عین حال پافشاری بر فهمانیدن دریافته ها و عملکرد های غیر قابل فهم و پیش بینی خود به تمام بشریت و مدیریت همه ی جهان بر اساس وارونگی بدیهی ترین مفاهیم بشری باشد٬باید گفت نمونه های کلاسیک اپوزیسیون گاه رفتارها ونشانه های تاسف بارتری از خود بروز میدهند .از توده یی کلاسیک تا سلطنت طلب کلاسیک.حتی ظهور دارو دسته ی نوگاوچران ها در امریکای قرن بیست و یک و همپالکی های اروپایی انها هم صورت مسئله را از قضا توضیح بیشتر میدهد.بگذریم از توضیحات بیشتر اما برای راحت تر کردن خودم عرض میکنم که در مسابقه نافهمی جهانی در این سالها ما بیشتر میبریم زیرا بهتر از هرجماعت دیگری نافهمی و نیرنگ را با یکدیگر می امیزیم . و این یکی از هنر های ایرانیان است و بس ویادمان نرود که فرزند وپدر و مادر و برادر و خواهر و دوست و خدمتکار حکومت گران ایران خود ماهستیم. با انکه خاطرات خوش من از محمد قائد کمتر از خاطرات ناخوش است اما نمیتوانم تحلیل های یکه ی او را در قالب طنز یگانه اش نادیده بگیرم و کلمات قصارش را نیز هر چند خود او از هر چه کلمه ی قصار ونوشتن ان با آب طلا یا آب خلا متنفر باشد یا نباشد .جایی در مقالتی درخشان از او خواندم که که به ترکیب رندی وتقیه و در عین حال نبود عزت نفس در ایرانی جماعت اشاره کرد .ترکیبی که علیرغم پوشیده بودن زیر رندی تاریخی در این سالهای تلخ چه تلخ عریان میشود ...و نیز ترکیبی دیگر که خودم آن را از کوییستلر در گفتگوی شبانه به یاد دارم :ترکیب بد دلی و حماقت و شکاکیت که اوبرای فرانکیست ها کفته بود که نماینده برحق اسپانیای تحقیر شده توسط اسلام وایران و عرب و نیزتعصب جنایت افرین مذهبی در سده ها سده از دنیای مسیحی و...بود.اما برای ما نیز این نمایندگی تحقیر و انتقام تک تک ادمهای این کهنه ترین فرهنگ و تمدن جهان از خودشان و جهان چه اشناست .انتقام ایرانی از ایران با بددلی و حماقت عمدی و یا راه دادن و چشم بستن بر بلاهت ملی و نیز رندی در عین بی عزت نفسی و مخلوط و چاشنی زده شده با تقیه برای حفظ عقیده به هر ذلت رذیلانه یی. پس...یکی بود یکی نبود .جوانک تیره روز بیدار بختی بود که به زور گریه و پا به زمین کوبیدن میخواست اینده ی قیرگونش را کمی رنگ بزند ولو با تف یا بول و غایت .او گمان میکرد که کارگردان است. در حالیکه ان کارگردان جوان که فعلن ارزش نامبردن ندارد تا دو سه سال پیشتر از صدقه ی سر وزارت ارشاد دولت اصلاحات دست کم میتوانست در تریای تیاتر شهر بنشیندو از سر درد حرفها بزند که: نمیشود کارستان ها کردواگر میشد که من چه کنم چه ها که نمیشدو.... در زمانیکه با هر استعداد زیر متوسطی میشد امید داشت سالی یک تیاتر به صحنه برد >اما در کارگردانی یک نمایشنامه خوانی متوسط درماند و در میماند.امروزه که بر کمر شکسته ی تیاتر میرقصند و بیماران جنسی قدرت و حکم در دست٬ کتاب خواندن در کنار قهوه خوردن را منتهی به چیزهایی میدانند که در تخیلات جنسی روح و ذهن بیمارشان نام و نشان میگیردو میتوانند دهان و روح هر قهوه خور کتاب خوان و کتاب نویس و اهل هنر و فرهنگ را چنان خرد کنند که همه ی ما در لحظاتی در مورد حلال زادگیمان به بقال سر کوچه شک ببریم......همان {کارگردان پس از این} میتواند از صدقه ی سر خویشاوندی با فلان معاون و بهمان رییس گروه بی هیچ مقدمه و موخره یی حکم ساخت و کارگردانی فیلم بلند تله ویزیونی بگیرد.چیزی که حتی در رویا یش باور نمی کرد.اوخواست یا خواسته شد در مورد سالیانی فیلم ارزشی بسازد که خود و پدر خود و خویشاوند مدیر شده ی خود در ان زمان حتی علقه ی مضغه نبودند. دوستانی که اخرین کار بایگانی شده ی مرا به خاطر داشتند >یعنی پنجاه و دو تله تیاتر در موضوع تاریخ معاصر که نگارش و پژوهش ان دوسال به درازاکشید و سرانجام به دستور استاد اخلاق و نمونه ی سلامت روانی یعنی برازش مدیر شبکه ی یک گروه تاریخ یکشبه منحل شد و حاصل دو سال کار من به بایگانی رفت <پیشنهاد کردند که فیمنامه را من بنویسم. اتودی که براساس قصه ی تاسف بار و سفارشی و نیز خنده دار{ کارگردان پس از این محترم}نوشتم در میان ده اتود پذیرفته شدو قرار دادی و تهیه کننده یی و روال معمول نوشتن فیلمنامه .یعنی ارائه ی خلاصه سکانس.به هر روی خلاصه سکانس این حقیر که هر دوبار به اندازه ی یک فیلمنامه کامل بوده است با عبارات پر اب چشمی چون حفظ تقدس انقلاب و ارزشهای اسلامی همراه شد و در حالیکه ر هنمود دهنده گان محترم که مدیران تولید فرهنگ و هنر در قالب های فیلم و سریال و نمایش در رسانه ارتباط جمعی حکومت هستند تفاوت انتاگونیست از پروتاگونیست را در یک درام ساده نمی شناسند از شخصیت پردازی مثنوی ها بافتند و این حقیر عبرت ها گرفت. از قضا کاشف به عمل امد کارگردان جوان ارزشی ساز که تا روزهایی پیش با التماس و بدون هیچ اغراق با گریه در خواست میکرد تا کسی روزی و ساعتی وقتش راتنها برای خواندن یک نمایشنامه به او بدهد و حتی در آزادی نسبی و غیر قابل باور تولید هنری در دولت خاتمی به دلیل بی استعدادی نمی توانست طرفی ببندد حال می تواند با سعایت ٬دروغ پردازی ٬توهین رودررو و پشت سر ٬توطئه و پشت هم اندازی و ریاکاری ٫ موقعیتی برای ساخت فیلم بلند کسب کند که از بسیاری از شایستگان٬ به عمد و حساب شده دریغ میگردد.در چنین شرایطی فراهم کردن فضای فرسایش و طرد برای فیلمنامه ی این حقیر چندان عجیب نیست که سرمان با مویی به گردنمان وصل است. اکنون از فشار تهیه کننده ی بینوا و نیز اهانت های جوان جویای نام به مدیر و سایر همکاران و...که تنها با خویشی و هم خونی با مقام بالاتر یعنی یکی از معاونت ها قابل تحمل است سه هفته یی گذشته و درزیر وبالای این بوق حکومتی هیچ کسی نیست تا بگوید :برادر خسته نباشی نمیخواهیم .تنها خودیها در این دایره حقوق نوشتن دارند . اخلاق اسلامی از سوی اساتید اخلاق اسلامی گویا که مسری است.به ویژه در رسانه ی حقنه ی اخلاق حکومتی. خداوندی که انسان را افرید تا متخلق به اخلاق الهی باشد مرا از این سرایت حفظ کند.الهی آمین نويسنده: سيدمهرداد ضيايی | تاريخ ارسال: 1387/3/12 ساعت: 08:50 | + نظردهيد(14) | ترك بك(0) پستی در خدمت اهداف عاليه يا چگونه میشود کارگردان شد بيضايی٬دفتر الاهيات عابر گمنام و مطرب زشت رو بازی روانپزشک در اخرين روزهای قصر ياقوت سرخه حصار تياتر بانو در يک شب معمولی روز از نو ٬دريغ از ديروز نو اگر بخوای خودتو بکشی مثل سک می کشمت یا پریدخت چقدر تیره بخت است. فلسفه ی چربیها ی اضافه (۱) روزی ،عکسی ، سخنی اميد را می شد فهميد .؟ داشت ؟برداشت؟ کاشت ؟ یاد داشت های پشت صحنه ی سریال پریدخت (یک) جای دوست کجاست؟ جای دشمن کجا ؟جای عشق ما کجاست ،اشنای هر روز ها؟ در حاشيه ی يک ياد داشت ياد داشتی برای راه بی پايان دگرديسی نيايشگاه (۲) مسجد ايرانی يا دگرديسی نيايشگاه (۱) واژه های روز در شب امروز با دور بين و مريمی عذرا که در دود زير زمين خود را تکرار ميکرد.( يک پشت صحنه) از امدن و رفتن من سودی .....چيستی ها(چيستی جهان مجازی وب-ديباچه) Untitled |
|
|
|